مصاحبه جالب رئیس کمیته صیانت از آراء
گزارش زیر به نقل از خبرگزاری ایرنا تقدیم میگردد واقعا حیف بود دوستان از خواندن آن محروم باشند به چند دلیل :
۱ - با ادبیات و الفاظ زیبای مدعیان آزادی بیان و مطبوعات در مصاحبه با یک خبرنگارمسلمان ایرانی مطلع شوند .
۲ - با مواضع اصلی این آقایان بیشتر آشنا شویم و کمی در باره این مواضع و چگونگی تغییر در آن بیاندیشیم .
۳- به این نکته جالب توجه کنیم که این تعارض چگونه قابل هضم است که فردی که خود را رئیس جمعیت حمایت از فلسطین میداند !!!!! چگونه از حامیان شعار نه غزه نه لبنان هم هست و جالبتر اینکه این آقا خود را موسس حزب الله لبنان و چه و چه میداند و آنوقت در مقابل این شعارها سکوت میکند و بعبارتی حمایت میکند واقعا کدام را باید باور کرد بقول قدیمی ها دم خروس را یا قسم حضرت عباس را !!!!
قضاوت را به شما عزیزان واگذار میکنم .
خداوند عاقبت همه مار را ختم به خیر بفرماید انشاالله
-----------------------------------------------------------------------------------
پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامي که "علي اکبر محتشمي پور " رئيس کميته صيانت آراء مير حسين موسوي و از سران آشوبهاي بعد از انتخابات رياست جمهوري، جهت شرکت در کنفرانس سازمانهاي مردم نهاد حامي فلسطين که در سوريه برگزار ميشد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زينب (س) مورد سوال دو خبرنگار ايراني قرار گرفت.
محتشميپور که شديدا تلاش داشت مردم او را نشناسند و به همين خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر مي داشت، با روبه رو شدن با خبرنگاران ايراني، عصباني شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که در کمال تعجب مي ديدند حامي شعار صهيونيستي "نه غزه، نه لبنان " حاميان موسوي، به عنوان رئيس جمعيت حاميان فلسطين به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشميپور در حالي که شديدا عصبي شده بود، سعي داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که اين شگرد با تلاش او براي قاپيدن ضبط خبرنگار، خنثي شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمي در برابر فلسطين و لبنان بودند، از او خواستند که بگويد چرا تا چندي پيش فلسطين و لبنان در اولويت اعتقادي امثال او بود ولي امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابيون و از همه بدتر بلندگوهاي رژيم صهيونيستي، به نفي همه آرمان هاي امام خميني (ره) پرداخته است.
اين برخورد محتشميپور نشان گر اين مسئله است که برخي افراد، براي دست يابي به منافع و مصالح شخصي خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتي را که زمان براي آن تا پاي جان مايه گذاشتند، امروز به سادگي قرباني کنند.
لازم به ذکر است که علي اکبر محتشميپور سفير اسبق ايران در دمشق، مدعي است که "حزب الله لبنان " را او پايه گذاري کرده و از فعالان عرصه فلسطين نيز مي باشد. وي که هنوز رئيس جمعيت حاميان فلسطين است، هنگامي که در دهه 60 از مدافعين سرسخت آرمان هاي لبنان و فلسيطن بود، در توطئه بمب گذاري صهيونيست ها در بسته اي که براي او فرستاده بودند، در راه آرمان هاي برحق امام خميني (ره) در دفاع از مظلومان فلسطين و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع يک دست از مچ و جراحات بسيار ديگري را براي او به دنبال داشت.
محتشميپور از جمله افرادي است که آمريکا و صهيونيست ها به دليل ضرباتي که از حضور او در لبنان و سوريه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصباني هستند و وي از اولين نفرات ليست "سازمان سيا " و "اف.بي.آي " آمريکا براي ربودن يا ترور ميباشد.
در هنگامه انتخابات دهم رياست جمهوري، محتشميپور همچون موسوي و کروبي، به سادگي همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پاي قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهيونيستي "نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران " سعي کرد تا لبخند دشمنان ديرين خود را بطلبد!
متن کامل گفت وگو با علي اکبر محتشميپور:
م ـ حاجي سؤال منو جواب ميديد؟
محتشميپور: اينجا جاي دعا و ...
م ـ حاجي دعا چيه؟ دعا بايد اثر داشته باشه. ما دين رو از شما ياد گرفتيم. انقلاب رو از شما ياد گرفتيم. استکبارستيزي رو از شما ياد گرفتيم، اون وقت طرفداراي شما ميان توي خيابوناي تهران داد ميزنن ميگن: نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران. شما هم که دم از فلسطين ميزنين، من نميتونم اين تعارض رو حل کنم.
محتشميپور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نميفهمي.
م ـ من نميفهم؟! من جوان جوياي جوابم.
محتشميپور: اگه شعور داشتي ميفهميدي.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشميپور: برو اون ور ...
م ـ من موندم کروبياي که ...
محتشميپور: برو از کروبي بپرس.
م ـ چه فرقي داره؟ حضرتعالي رئيس کميته صيانت از آراي اون بودي! جواب سوال هاي منو کي بايد بده؟ اين گندي که زديد به مملکت و حيثيتش رفت و ...
محتشميپور: به تو چه ربطي داره؟
م ـ يعني چي چه ربطي داره؟ شما که توي ايران نيستيد کسي از شما سؤال کنه ...
محتشميپور: تو ايران باهات صحبت ميکنم.
م ـ شما اصلا جرات ميکني پات رو بذاري ايران؟
محتشميپور: عجب خري هستي! من فردا ايرانم ...
م ـ ا، يعني چي ميگي خري؟
محتشميپور: خب معلومه ديگه اين جور که حرف ميزني همينه ديگه ...
م ـ جواب منو نميدي؟
محتشميپور: به تو جواب نميدم.
م ـ آهان... همهتون همينيد. اون ميرحسينتون هم يکبار نيومد مصاحبه کنه به کسي جواب پس بده.
محتشميپور: شما انسان هستي يا نيستي؟
م ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم ميگردم. الان هم دارم صدات رو ضبط ميکنم. چهار روز ديگه ميذارم روي سايت. درست حرف بزن، شما يک زماني وزير کشور بودي.
د: حاجآقا جلوي موج سبزيها هم همين جوري صحبت ميکني؟ بهشون ميگي خريد؟ شما که به مخالف خودت ميگي خري، نميفهمي؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. بايد مردم بفهمند با يک سوال کننده چطور حرف ميزنيد.
محتشميپور: هر کاري ميخواي بکني بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختي به موسوي و کروبي ...
محتشميپور: شما که بلديد از اين کارها بکنيد. بريد بکنيد.
د: از دستت خجالت بکش حاجآقا، دستت رو براي چي دادي؟ براي کروبي دادي؟ براي زندان زنان کروبي دادي؟
محتشميپور: شماها که ميتونيد همه کاري بکنيد.
د: شما که بدتر از همه هر کاري ميتونيد بکنيد. خداي اين کارهاييد.
محتشميپور: من حرفي ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داريم با شما.
محتشميپور: بزنيد. شما که داريد، روزنامه داريد، تلويزيون داريد.
م ـ شما هم ...
محتشميپور: اينترنت داريد...
م ـ اينترنت که مال اربابهاي شماست. مال يو اس آ ست.
د: مگه شما نداشتيد؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجي رو نداريد. از اين گندهتر ميخواييد؟ اون ها که دارن حرفهاي شما رو ميزنن. الان شما امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اينه که گوگوش اومده سبز ميپوشه. همه عشق آقاي موسوي مگه اين نيست؟
محتشميپور: شما که اين جور متهم ميکنيد ...
د: متهم نميکنيم. خودتون ميگيد. شما از زندان زنان کروبي خبر نداري؟ ...
محتشميپور: شما هي فحش ميديد ...
م ـ ما کي فحش داديم. شما به من گفتي خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشميپور: مگه شما آزاد نيستي که سوال کني؟
م ـ مگه شما دستت رو براي لبنان ندادي؟
محتشميپور: به شما چه ربطي داره دستم رو براي چي دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان يعني چي؟ شما به ما ياد داد داديد استکبار ستيزي رو.
محتشميپور: من هر کاري کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام ميديد؟
(در اين زمان محتشمي پور با عصبانيت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجي اين يه دونه که نيست که ماها معمولا چند تا از اينها داريم. رکوردر من رو هم که بشکني چيزي عوض نميشه ...
د: شما با سعيد حجاريان و خسرو تهراني چه فرقي داري؟ از خون رجايي گذشتيد به خاطر خسرو تهراني؟
م ـ ببين ... اين مردمي که اومدن اين جا براي زيارت، يک نفرشون سبزي نيستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که اين رئيس کميته صيانت از آراي کروبي و موسويه، تيکه بزرگهات گوشته. اين جوري هستن مردم. طرفداراي شما توي شمال تهران دارن الواط بازي درميارن.
د: دينت رو مجاني فروختي حاج آقا ... برو عاقبتت رو خدا به خير کنه.
(در اين زمان محتشمي پور با عصبانيت راهش را کشيد و به طرف بيرون حرم رفت و همراه با ميزبانان پاکستاني اش سوار بر ماشين مدل بالايي شد و رفت.)




