به نام خدا
سلام
باردیگر زمانیکه روباه صفتان مردنما در قصرهای خویش آرمیده اند فاطمه ای از نسل سرخ تشیع الگو گرفته از زهرای مرضیه در حمایت از اصل ولایت فقیه فریاد بر آورد ، کجایند آنها که بشنوند فریاد این زن غیرتمند را ، فاطمه رجبی امروز طلایه دار عاشورائیانیست که تنها به عشق شهادت دم از ولایت می زنند فاطمه رجبی بر خلاف مردهایی که تنها نام مردی را یدک می کشند هنوز مبارز است آری آنها که از ترس از دست دادن کاخهایشان دم از تسلیم می زنند و بخاطر بزدلیشان همایش هلوکاست را نفی کردند و به سفر احمدی نژاد به کشورهای آمریکای لاتین ایراد گرفتند بدانند انقلاب تا ظهور حضرت صاحب الزمان ادامه دارد انقلابیون این سرزمین همیشه در همه حال تا زمانیکه زنده هستند در حال مبارزه با شیاطین خواهند ماند آنها که در کاخها آرمیده اند این گفته ابوذر راستگو رادر خصوص اموال آنها و کاخهایشان تکرار می کنیم،
ای سرمایه داران زالو صفت ای کسانی که چند صباحی بیت المال مسلمین در اختیارتان بود اگر از مال خویش کاخها بنا ساخته اید اسراف نموده اید و اگر از مال مردم کاخ بنا کرده اید دزدی کرده اید و بزودی مورد عقوبت خدا قرار خواهید گرفت .
دوستان عزیزم متن زیر تنها خلاصه ای از نامه شیرزن این سرزمین فاطمه رجبی به مقام معظم رهبریست شما را به خواندن تمام و کمال این نامه دعوت می کنم .
موفق باشید
آرش کماندار
خلاصه ای از:
رنج نامه خانم رجبی در نامه ای به رهبر معظم انقلاب

به نسلهای آینده میگویم قضاوت کنند که چرا «یک حلقه از افرادی که عملکردشان، برنامههاشان و سخنانشان خارج از اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است» و حتی با آن تقابل دارد، «چهره»ها و «شخصیت»ها و «ستون»های نظام اسلامی شدهاند؟! آیا ملتی که برای انقلاب اسلامی خون داد، جوان داد، زجر کشید و برای بقای این نظام، آماج حملات و تخریبها، طردها و محرومیتها شد، و از نظام اسلامی ويژهخواري در پست و پول و مدرک و مقام نميخواهد، «چهره» یا «شخصیت» نیست؟! آيا مردم جایگاهی در نظام اسلامی ندارند و حتی اجازه «نوشتن و گفتن» در بستر «آزادگی اسلامی» و «آزادی جمهوری اسلامی» هم نباید داشته باشند؟ این «شخصیتسازی» و «چهرهپردازی» و «برپا نمودن ستون» برای نظام اسلامی را با چه «بهای سنگینی» باید تحمل نمود و تا کی و تا کجا؟ آیا بنیانگذار نظام اسلامی نفرمود: مصلحت اسلام و نظام اسلامی را فدای فرد نمیکنم! پس ما کجای تاریخ اسلام، و در کدام نقطه از سیره و اندیشه حضرت امام سلام الله عليه قرار گرفتهایم.
آیا آرای آقای هاشمی که با وسایل و دسایس سیاسی و متأسفانه مذهبی، جمع گردید، و جایگاه مجلس خبرگان سبب میگردد تا هم پیشینه او و خانوادهاش، و هم حال پرمسأله وي به لحاظ مبانی فکری و مشی عملی «مصونیت آهنین» یابد؟ آیا حضور وی در مجلس خبرگان، مسؤولیت ملت را در برابر او و هریک از نمایندگان این مجلس عظیم، بیشتر نمیکند؟
چرا نباید فرد یا افرادی به مبانی فکری و اعتقادی و سیاسی آقای هاشمی بپردازند؟ مگر نه اینکه وی در سخنرانی انتخاباتی خود در «شهر ری» و در «جمع روحانیون» اعلان داشت: «اوایل انقلاب ولایت فقیه یک اصل مطرود» بود؟! و مگر نه این که او در همين سخنراني «امام سلام الله عليه را متهم کرد که در اول انقلاب ولایت فقیه را مدنظر نداشت» و مگر ...
و این همه تازه ترین اظهارات عقیدتی و سیاسی آقای هاشمی است.
نوشتم تا تاریخ بخواند که احمدینژاد برای مهیاسازی «جامعه منتظر» تلاشی عدالتخواهانه دارد، و نیز بداند مخالفان، منتقدان، معترضان و رقبای او، با توجه به همین نکته، او را به مصاف گرفتهاند. نوشتم زیرا تاریخ خواهد خواند که یک نماینده همیشه معترض، شادمان از عدم رأی آوردن لیستی که بدون وابستگی مالی یا حزبی به احمدینژاد، خود را حامیان او معرفی نمود، اظهار داشت: «مردم یک نه بزرگ به خرافهگرایی، احساسگرایی، انتظارگرایی نامعقول و ... گفتند» آری! نوشتم تا مردم این زمان و مردمان آینده در این کشور و در هرجای دنیا، بدانند حتی شعار «انتظار گرایی» از سوی «عاقلان» و «عالمنمایان» قدرتطلب «خرافهگرایی» و «اوهام» است. و نوشتم تا نسلهای آینده بدانند نفعپرستان دنیامدار، احمدینژاد را مظلومانه به جرم پارسایی، و عدم استفاده از قدرت، و آلوده نشدن به حزبسازی و باندبازی، و تن ندادن به سهمخواهی و باجگیری به مسلخ میبرند.
و نوشتم تا همگان بدانند «قدرتمداران همیشه در قدرت» با ابزارهای مختلف، و در «همآوایی اصولگرایان و اصلاحطلبان» چنان احمدینژاد را تخریب میکنند که فضایی از نوع فضای کودتای آمریکایی 28 مرداد ایران و کودتای آمریکایی «شیلی» علیه دولت مردمی «سالوادوره آلنده» ایجاد شود.
نوشتم تا همگان بخوانند و قضاوت کنند، گرانیهای پیدرپی پس از روی کارآمدن احمدینژاد، نه دلیل ناکارآمدی اوست، و نه برنامههای غیرکارشناسانه. بلکه مافیای هزاردستان برای بازگشت مجددبه قدرت در این مسیر علت اصلی است. آیا نسلهای آینده گزارش «مافیای آهن» را در یک نشریه هفتگی نخواهد خواند؟ و نوشتم تا همه بدانند که در هفتههای اخیر نزدیک به انتخابات دستهای پنهان چگونه مانع خدمترسانی دولت به مردم شد. آیا کافی نیست اشاره شود که با گرانی مرموز «تخم مرغ» ورود کامیونهای این کالا را در میادین ترهبار، شهرداری تهران مانع شد؟! و آنگاه که «وانت های عرضه» آن در خیابانها مستقر گردید، مأمورین شهرداري تهران، به بهانه «سد معبر» اجازه عمل به آنها نداد! چه باک! که اگر نه امروز، فردا تاریخ و نسلهای آینده، اسناد را مرور کرده، اهداف و اغراض، اشخاص و گروهها، و ابزارها و منابع مالی و سیاسی پشت پرده شکستن احمدینژاد را برملا خواهند ساخت. در آن روز ماهیت منتقدان، کارشناسان، دل سوزان و تحلیلگران نقابدار امروز، معرفی خواهند شد، و مظلومیت فریاد عدالتخواهی احمدینژاد که در محاصره شدید عدالتستیزان مقتدرانه سر داده میشود، به گوش جهانیان بهتر و بیشتر خواهدرسید. آنگاه «منتظران فرج» او را «سردار منتظران» خواهند دید، که در قیل و قال سیاسی کاران و تهاجم عقل گرایان و غرب گرایان پرچم انتظار را همچنان برافراشته نگاه داشت.
فاطمه رجبی

به گذشته ای نزدیک بیافکنیم. فضای انتخابات نهم شکل می گرفت و نامزدها کم کم خود را معرفی می کردند. از ساختار فیلم ها و نوع معرفی کردن ها همان آغاز می شد بدون هیچ پیش زمینه ای چیدمان فکری کاندیداها را دریافت. احمدی نژاد با سادگی تمام خود را هر آنچه بود معرفی کرد؛ بدون آنکه برای کسب رای واژگانی جدید یا قیافه ای جدید بسازد و قالیباف کت و شلوارها بود که می پوشید و هزینه های گزاف تبلیغات ریاست جمهوری. احمدی نژاد یک پوستر رنگی نداشت اما بنرهای تبلیغاتی قالیباف روی هاشمی را کم کرده بود. برای کسانی که از دیرباز نگاه هاشمی را شناخته بودند، قالیباف به نوعی هاشمی دیگر بود. پرونوکراسی شیوه ای بود که او برگزید. چیزی شبیه همان دوچرخه سواری بانوان فائزه هاشمی یا فیلم انتخاباتی شخص هاشمی رفسنجانی که بازیگرانش با فیلمنامه ای از پیش مشخص شده کذب تحویل مردم می دادند و گویا ملت همیشه در صحنه این بار ... فرض شده بود. هزینه های سرسام آور آن روز قالیباف پیام آور همین نوع نگاه به انتخابات بود.
در این بین برخی مسائل نیز قاعده بازی را تغییر می داد. هاشمی اصولگرایان را تحت فشار گذاشته بود و اینان باید کاری می کردند که هاشمی به قول خودش احساس وظیفه نکند. هاشمی با حضور توکلی و احمدی نژاد در انتخابات مخالفت کرده بود و حضور محسن رضایی را نیز رای آور نمی دانست. باید کسانی که باب نقد به هاشمی را باز می دانستند از گردونه خارج می شدند و کسانی وارد میدان می شدند که احترام هاشمی را نگه دارند.

هنگامیکه موسسین و مدیران اولیه پرشین بلاگ به دعوت محمد علی ابطحی و به امید دریافت کمک مالی به دفتر معاون رئیس جمهور سابق رفتند هرگز فکر نمی کردند زمانی فرا برسد که مجبور به ترک و واگذاری امتیاز خود در این سایت شوند. به پیشنهاد ابطحی تیم سابق پرشین
مدیر جدید پرشین بلاگ در حالی مدعی تجارت در فضای آی تی بود که عملا هزینه های پرشین بلاگ بالاتر می رفت و بر اساس گفته بوترابی در سال پیش و 
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، 