تبليغاتX
منم آرش کماندار ، مردی از نسل عشق

منم آرش کماندار ، مردی از نسل عشق

در حفاظت از انقلابی که ثمره مبارزات انقلابیون پاک نهاد ایرانیست در طول تاریخ خونبار شیعه

به نام خدا

سلام

          باردیگر زمانیکه روباه صفتان مردنما در قصرهای خویش آرمیده اند فاطمه ای از نسل سرخ تشیع الگو گرفته از زهرای مرضیه در حمایت از اصل ولایت فقیه فریاد بر آورد ، کجایند آنها که بشنوند فریاد این زن غیرتمند را ، فاطمه رجبی امروز طلایه دار عاشورائیانیست که تنها به عشق شهادت دم از ولایت می زنند فاطمه رجبی بر خلاف مردهایی که تنها نام مردی را یدک می کشند هنوز مبارز است آری آنها که از ترس از دست دادن کاخهایشان دم از تسلیم می زنند و بخاطر بزدلیشان همایش هلوکاست را نفی کردند و به سفر احمدی نژاد به کشورهای آمریکای لاتین ایراد گرفتند بدانند انقلاب تا ظهور حضرت صاحب الزمان ادامه دارد انقلابیون این سرزمین همیشه در همه حال تا زمانیکه زنده هستند در حال مبارزه با شیاطین خواهند ماند آنها که در کاخها آرمیده اند این گفته ابوذر راستگو رادر خصوص اموال آنها و کاخهایشان تکرار  می کنیم، 

ای سرمایه داران زالو صفت ای کسانی که چند صباحی بیت المال مسلمین در اختیارتان بود  اگر از مال خویش کاخها بنا  ساخته اید اسراف نموده اید و اگر از مال مردم کاخ بنا کرده اید دزدی کرده اید و بزودی مورد عقوبت خدا قرار خواهید گرفت .

دوستان عزیزم متن زیر تنها خلاصه ای از نامه شیرزن این سرزمین فاطمه رجبی به مقام معظم رهبریست شما را به خواندن تمام و کمال این نامه دعوت می کنم .

موفق باشید

آرش کماندار

خلاصه ای از:

رنج نامه خانم رجبی در نامه ای به رهبر معظم انقلاب

اين نامه سرگشاده دردل‌هاي يك زن مسلمان است كه 27 سال دفاع بي‌باكانه تئوريك و عملي از حريم مقدس ولايت فقيه، كارنامه پرافتخار زندگي اوست و ديگر هيچ! اين جانب فاطمه رجبي هستم كه شاخص اصلي در شناسنامه عملي‌ام، پاي‌بندي سرسختانه به انديشه، سيره، و رهنمودهاي حضرت امام خميني سلام الله عليه مي‌باشد. آنچه از رفتار، گفتار و كردار ...

به نسل‌های آینده می‌گویم قضاوت کنند که چرا «یک حلقه از افرادی که عملکردشان، برنامه‌هاشان و سخنانشان خارج از اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است» و حتی با آن تقابل دارد، «چهره»ها و «شخصیت»ها و «ستون»های نظام اسلامی شده‌اند؟! آیا ملتی که برای انقلاب اسلامی خون داد، جوان داد، زجر کشید و برای بقای این نظام، آماج حملات و تخریب‌ها، طردها و محرومیت‌ها شد، و از نظام اسلامی ويژه‌خواري در پست و پول و مدرک و مقام نمي‌خواهد، «چهره» یا «شخصیت» نیست؟! آيا مردم جایگاهی در نظام اسلامی ندارند و حتی اجازه «نوشتن و گفتن» در بستر «آزادگی اسلامی» و «آزادی جمهوری اسلامی» هم نباید داشته باشند؟ این «شخصیت‌سازی» و «چهره‌پردازی» و «برپا نمودن ستون» برای نظام اسلامی را با چه «بهای سنگینی» باید تحمل نمود و تا کی و تا کجا؟ آیا بنیانگذار نظام اسلامی نفرمود: مصلحت اسلام و نظام اسلامی را فدای فرد نمی‌کنم! پس ما کجای تاریخ اسلام، و در کدام نقطه از سیره و اندیشه حضرت امام سلام الله عليه قرار گرفته‌ایم.

آیا آرای آقای هاشمی که با وسایل و دسایس سیاسی و متأسفانه مذهبی، جمع گردید، و جایگاه مجلس خبرگان سبب می‌گردد تا هم پیشینه او و خانواده‌اش، و هم حال پرمسأله وي به لحاظ مبانی فکری و مشی عملی «مصونیت آهنین» یابد؟ آیا حضور وی در مجلس خبرگان، مسؤولیت ملت را در برابر او و هریک از نمایندگان این مجلس عظیم، بیشتر نمی‌کند؟

چرا نباید فرد یا افرادی به مبانی فکری و اعتقادی و سیاسی آقای هاشمی بپردازند؟ مگر نه این‌که وی در سخنرانی انتخاباتی خود در «شهر ری» و در «جمع روحانیون» اعلان داشت: «اوایل انقلاب ولایت فقیه یک اصل مطرود» بود؟! و مگر نه این که او در همين سخنراني «امام سلام الله عليه را متهم کرد که در اول انقلاب ولایت فقیه را مدنظر نداشت» و مگر ...

و این همه تازه ترین اظهارات عقیدتی و سیاسی آقای هاشمی است.

نوشتم تا تاریخ بخواند که احمدی‌نژاد برای مهیاسازی «جامعه منتظر» تلاشی عدالتخواهانه دارد، و نیز بداند مخالفان، منتقدان، معترضان و رقبای او، با توجه به همین نکته، او را به مصاف گرفته‌اند. نوشتم زیرا تاریخ خواهد خواند که یک نماینده همیشه معترض، شادمان از عدم رأی آوردن لیستی که بدون وابستگی مالی یا حزبی به احمدی‌نژاد، خود را حامیان او معرفی نمود، اظهار داشت: «مردم یک نه بزرگ به خرافه‌گرایی، احساس‌گرایی، انتظارگرایی نامعقول و ... گفتند» آری! نوشتم تا مردم این زمان و مردمان آینده در این کشور و در هرجای دنیا، بدانند حتی شعار «انتظار گرایی» از سوی «عاقلان» و «عالم‌نمایان» قدرت‌طلب «خرافه‌گرایی» و «اوهام» است. و نوشتم تا نسل‌های آینده بدانند نفع‌پرستان دنیامدار، احمدی‌نژاد را مظلومانه به جرم پارسایی، و عدم استفاده از قدرت، و آلوده نشدن به حزب‌سازی و باندبازی، و تن ندادن به سهم‌خواهی و باج‌گیری به مسلخ می‌برند.

و نوشتم تا همگان بدانند «قدرت‌مداران همیشه در قدرت» با ابزارهای مختلف، و در «هم‌آوایی اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان» چنان احمدی‌نژاد را تخریب می‌کنند که فضایی از نوع فضای کودتای آمریکایی 28 مرداد ایران و کودتای آمریکایی «شیلی» علیه دولت مردمی «سالوادوره آلنده» ایجاد شود.

نوشتم تا همگان بخوانند و قضاوت کنند، گرانی‌های پی‌در‌پی پس از روی کارآمدن احمدی‌نژاد، نه دلیل ناکارآمدی اوست، و نه برنامه‌های غیرکارشناسانه. بلکه مافیای هزاردستان برای بازگشت مجددبه قدرت در این مسیر علت اصلی است. آیا نسل‌های آینده گزارش «مافیای آهن» را در یک نشریه هفتگی نخواهد خواند؟ و نوشتم تا همه بدانند که در هفته‌های اخیر نزدیک به انتخابات دست‌های پنهان چگونه مانع خدمت‌رسانی دولت به مردم شد. آیا کافی نیست اشاره شود که با گرانی مرموز «تخم مرغ» ورود کامیون‌های این کالا را در میادین تره‌بار، شهرداری تهران مانع شد؟! و آنگاه که «وانت های عرضه» آن در خیابانها مستقر گردید، مأمورین شهرداري تهران، به بهانه «سد معبر» اجازه عمل به آنها نداد! چه باک! که اگر نه امروز، فردا تاریخ و نسل‌های آینده، اسناد را مرور کرده، اهداف و اغراض، اشخاص و گروهها، و ابزارها و منابع مالی و سیاسی پشت پرده شکستن احمدی‌نژاد را برملا خواهند ساخت. در آن روز ماهیت منتقدان، کارشناسان، دل سوزان و تحلیلگران نقابدار امروز، معرفی خواهند شد، و مظلومیت فریاد عدالتخواهی احمدی‌نژاد که در محاصره شدید عدالت‌ستیزان مقتدرانه سر داده می‌شود، به گوش جهانیان بهتر و بیشتر خواهدرسید. آنگاه «منتظران فرج» او را «سردار منتظران» خواهند دید، که در قیل و قال سیاسی کاران و تهاجم عقل گرایان و غرب گرایان پرچم انتظار را همچنان برافراشته نگاه داشت.

فاطمه رجبی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

 

تحلیل بسیار جالبی است به زمان خاصی هم تعلق نداره از وبلاگ خوب

 

محراب اندیشه

 

تلنگر!

 

تیشه به ریشه خود نزنیم!!!

 

مقدمه

     تقسیم بندی احزاب در ایران به دو گروه یا جناح مشخص، نگاهی گذرا و سطحی به فرآیندهای موجود است. واقعیت آن است که ایران از دو طیف نگاهی گسترده تشکیل شده است. دو طیف که هر یک در بطن خود گستره ای از نگاههای کاملا متفاوت را جای می دهند و گاه نیز در مواضعی به هم پیوند می خورند. در این نوشتار در آغاز مروری بر جریانات امروزمان خواهیم داشت و در پایان هزینه دو دستگی در جبهه اصولگرایان را با وجود نقاط افتراق موجود از نظر خواهیم گذراند.

 

طیف موسوم به اصلاح طلب

     اصلاح طلبان به سبب برخورداری از نگاههایی کاملا متفاوت نسبت به مبانی نظام و بایدها و نبایدها از گستره دیدگاهی بسیار وسیع تری نسبت به اصولگرایان برخوردارند. برخی قائل به ولایت فقیهند و خویش را یار امام می دانند؛ برخی منتقد به پاره ای از امور موجودند و برخی نیز اصلا با انقلاب میانه ای ندارند و همچون نهضت آزادی مشروعیتشان زیر علامت "؟" است. آنچه اینان را در برخی برهه ها چون دوم خرداد همسو نشان داد، عزمی برای رسیدن به یک هدف بود. هدفی که واژگانی کلی تعریفش می کرد و آن شد که به تعبیر سعید حجاریان جبهه ای بین العباسین میان اصلاح طلبان شکل گرفت.

     با وجود این همسو شدن ها همواره اختلاف نگرش ها خود را به نوعی نشان داده اند. تا آنجا که خاتمی بعد از سالها زبان به گلایه می گشاید و مشکل را نبود تعریف واحد از اصلاحات و آزادی معرفی می کند. همین ناهمگونی است که با وجود احزاب متعدد، سبب ساز پیدایش احزاب جدید چون اعتماد ملی می شود. حزبی که در انتخابات اخیر نام خود را در ذیل لیست مورد توافق اصلاح طلبان قید کرد. کروبی بارها و بارها زبان به گلایه می گشاید و سبب شکستش را دوستانش معرفی می کند.

 

طیف موسوم به اصولگرا

     اگر چه در این میانه هم پاره ای اختلافات ایدئولوژیک گریبان گیر احزاب است اما یقینا نسبت به اصلاح طلبان وسعت این تفاوت نگاهها بسیار اندک است. بد نیست مروری بر ریشه های افتراق اصولگرایان در چند وقت اخیر داشته باشیم و در پایان نیز برآوردی از هزینه این افتراق را مد نظر قرار دهیم.

     1- بارزترین نقطه افتراق نحوه نگاه به امور و مسئولیت هاست. بد نیست برای روشن تر شدن این مهم نگاهیقالیباف 1 به گذشته ای نزدیک بیافکنیم. فضای انتخابات نهم شکل می گرفت و نامزدها کم کم خود را معرفی می کردند. از ساختار فیلم ها و نوع معرفی کردن ها همان آغاز می شد بدون هیچ پیش زمینه ای چیدمان فکری کاندیداها را دریافت. احمدی نژاد با سادگی تمام خود را هر آنچه بود معرفی کرد؛ بدون آنکه برای کسب رای واژگانی جدید یا قیافه ای جدید بسازد و قالیباف کت و شلوارها بود که می پوشید و هزینه های گزاف تبلیغات ریاست جمهوری. احمدی نژاد یک پوستر رنگی نداشت اما بنرهای تبلیغاتی قالیباف روی هاشمی را کم کرده بود. برای کسانی که از دیرباز نگاه هاشمی را شناخته بودند، قالیباف به نوعی هاشمی دیگر بود. پرونوکراسی شیوه ای بود که او برگزید. چیزی شبیه همان دوچرخه سواری بانوان فائزه هاشمی یا فیلم انتخاباتی شخص هاشمی رفسنجانی که بازیگرانش با فیلمنامه ای از پیش مشخص شده کذب تحویل مردم می دادند و گویا ملت همیشه در صحنه این بار ... فرض شده بود. هزینه های سرسام آور آن روز قالیباف پیام آور همین نوع نگاه به انتخابات بود.

     نوع نگاه احمدی نژاد مردمی بود. او واقعا همان گونه که می گفت برای خدمت آمده بود و خویش را خدمتگزار مردم می دانست. در مقابل همان نگاه سرمایه داری و لیبرالی هاشمی در هیبتی ضعیف تر در قالیباف ظهور یافته بود. احمدی نژاد از محرومین می گفت؛ از نقد نابرابری ها در دولت هاشمی؛ از ضرورت توزیع امکانات، از حقوق محرومین و قالیباف... مردم باید انتخاب می کردند و در این بین سرگردان تر از همه کسانی بودند که مواضعشان می توانست موثر واقع شود. جمعی به اعتبار تیپ قالیباف یا نظرسازی های مرسوم، با وجود تمام کاستی ها به او روی آوردند و برخی نیز خون دل می خوردند که این نه آن است که ما می خواستیم.

احمدی نژاد     در این بین برخی مسائل نیز قاعده بازی را تغییر می داد. هاشمی اصولگرایان را تحت فشار گذاشته بود و اینان باید کاری می کردند که هاشمی به قول خودش احساس وظیفه نکند. هاشمی با حضور توکلی و احمدی نژاد در انتخابات مخالفت کرده بود و حضور محسن رضایی را نیز رای آور نمی دانست. باید کسانی که باب نقد به هاشمی را باز می دانستند از گردونه خارج می شدند و کسانی وارد میدان می شدند که احترام هاشمی را نگه دارند.  استوانه نظام آن روز زیرکانه وارد میدان شده بود و همه را به بازی گرفته بود. و این بود که وعده وزارت کشور دولت هاشمی به قالیباف داده شد.

     نه همراهان احمدی نژاد با نگاه قالیبافی سر سازگاری داشتند و نه قالیبافیان حاضر بودند تفکر احمدی نژاد را بپذیرند. در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف تلویحا از هاشمی سخن گفت و ستادش را به خود واگذاشت. طبیعی بود که همین اختلاف نوع نگاه، بانی اولین شکاف میان اصولگرایان باشد. شکافی که خود را در انتخابات اخیر در قالب دو لیست مجزا نشان داد. اگر چه مردم چندان در جریان پشت صحنه ها نبودند.

     2- برخی بد اخلاقی ها عمق شکاف را افزایش داد که تا امروز هم ادامه دارد. شاید از اختلاف دیدگاهها گریزی نباشد اما یقینا می توان مانع بد اخلاقی ها شد. بد اخلاقی هایی که بخش عظیمی از این شکاف را دامن می زنند و در سوی دیگر به تضعیف بانیان خویش می انجامند. و بحث اصلی ما بر سر همین حوزه است.

     دعوای رای دادن به اصلح غیر مقبول یا صالح مقبول آغاز شد و در دهان ها افتاد که احمدی نژاد مرد خوبی است اما چون شناخته شده نیست، رای نمی آورد. باید به سراغ قالیباف رفت. امثال زاکانی و توکلی چنین کردند. ستاد قالیباف رسما بیانیه صادر کرد و به تائید صلاحیت احمدی نژاد با وجود رد صلاحیت معین اعتراض کرد و ...

     با تمام فراز و نشیب ها به خواست مردم احمدی نژاد رئیس جمهور شد و این بار شهرداری تهران گویا چندان سر سازگاری با دولت نداشت. آن روز که قالیباف به عنوان شهردار تهران معرفی شد، برخی صاحبنظران که از دور نظاره گر امور بودند، این انتخاب را سیاسی خواندند به این معنا که اصولگرایان حال که قدرت را در دست دارند می خواهند از پتانسیل نامزدهایی که روزی با انصراف از موقعیت خویش وارد صحنه انتخابات شده بودند بهره بگیرند؛ اما واقعیت اندکی با این نگاه فاصله داشت.

     موج احساس خدمت و وظیفه شناسی بین اصولگرایان و خصوصا یاران دیرین رئیس جمهور در شهرداری تهران شکل گرفته بود. گویا امر خیر بود و دستور فاستبقوا الخیرات. و این بار همه شیفته خدمت شده بودند. در این میان احمدی نژاد تنی چند از یاران پیشینش را به همکاری دعوت کرد و دیگران... شنیده ها حاکی از آن بود که نسبت هشت به هفتی که به نفع احمدی نژاد از آغاز در شورای شهر بود، یکباره برگشت. کسانی همراه رئیس جمهور شدند که در آغاز به او رای نداده بودند و کسانی حامی قالیباف شدند که قبلا همگام با شهردارشان بودند.

     طرح عناوینی چون هزینه های بدون سند که هیچ گاه شفاف نشد و نیز برخی اظهار نظرها از جمله شواهدی بود که نوع نگاه شورای شهر تهران را مشخص تر به تصویر می کشید. آنقدر زمزمه ها بالا گرفت که مجلسیان هم طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران را مورد نظر قرار دادند؛ طرحی که احمدی نژاد از آن استقبال کرد که آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. ماجرا آنقدر غیر قابل تحمل بود که شخص احمدی نژاد زیان به گلایه گشود؛ کسانی که گفتیم به درد وزارت نمی خوردند اکنون منتقد دولت شده اند.

     از سوی دیگر بسیاری از پایگاهها که اصولگرا لقب گرفته بودند و بسیاری از چهره ها تخریب دولت را در دستور کار قرار دادند. سایت به اصطلاح اصولگرای بازتاب - بخوانید چوپان دروغگو - از آن جمله بود. روزی نامه همسر الهام با تیتری تحریک کننده - تیتری که عنوان اول شرق شد -  مورد تحریف قرار می گرفت و به روی سایت می رفت، روزی سخن از استاد اخلاق هیئت دولت و یورش به او بود. روزی انتقادهای بی پروا که اهدافی خاص را پیگیری می کردند و... بازتاب آبروی چندین ساله خود را به بازی گرفته بود. سایت اصولگرا کذب می نوشت. سایتی نزدیک به محسن رضایی و قالیباف. این دست بداخلاقی ها بانی شکاف بیشتر شد. بداخلاقی هایی که هنوز هم ادامه دارد و متاسفانه برخی محافل نزدیک به دولت نیز این آش را بیشتر شور می کردند.

 

نتیجه این جدال به سود چه کسانی رقم خواهد خورد؟

     با وجود تمام آنچه گذشت، بد نیست برآوردی از هزینه جدال در بدنه اصولگرا نیز داشته باشیم. به راستی این تقابل ها و بد اخلاقی ها به سود چه کسانی تمام خواهد شد؟ شاید نتوان اختلافات ایدئولوژیک را به سادگی حل کرد، اما یقینا برای بد اخلاقی های سیاسی راهکارهایی وجود دارد. انتخابات اخیر مجلس خبرگان و شوراها درسهای بسیاری را به دامان داشت. درسهایی که گویا اغلب رقبتی به فراگرفتنشان نداشتند. شکاف در بدنه اصولگرایان موجب باز شدن فضا برای کسانی شد که دیرگاهی است توسط مردم از عرصه مدیریت کشور به انزوا رانده شده اند. کسانی که امروز با رای ناچیزشان از ذوق روزی هزار بار غش و ضعف می کنند. بیایید یکبار هم که شده از خودمان صادقانه بپرسیم: تحریب ها و خودزنی ها به سود چه کسی خواهد بود؟ اگر مردم نسبت به دولتی که شعارش عدالت و دعوت به تعالیم انبیاء است، با فضای تبلیغاتی سوء بد بین بشوند سراغ چه کسی خواهند رفت؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای سهم خواهی و نزاع با یکدیگر به مشکلات مردم بپردازیم؟ آیا وقت آن نرسیده که خود را مسئول نسبت به جایگاهمان بدانیم؟ آیا ما نیز مانند اصلاح طلبان آنگاه که دولت را در اختیار داشتند در خواب خرگوشی گرفتار نشده ایم؟

     اف بر کسانی که خود را اصولگرا می نامند و آن گونه عمل می کنند که هیچ نسبتی با منش اصولگرایی ندارد. آیا عملکرد ضعیفمان به نام نظام و انقلاب و اصولگرایی نوشته نخواهد شد؟ کجا باید فریاد کرد؟ با که باید سخن گفت؟ کجاست گوشی که شنوای دغدغه ها باشد؟ کجاست بصیرتی که به نظاره دور دست ها بنشیند؟ می ترسم اُحُدی دیگر رقم بخورد و چون مشغول جمع غنایم شدیم دشمن به پیامیرمان و رسالتش بتازد.

     امروز اگر بزرگان و محاسن سفیدان واقعی اصولگرایان علاج مشکل نکنند، چندی دیگر نیز چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات ریاست جمهوری چالش هایی را پیش روی خواهیم داشت. ای کاش از امروز برای آن موقع چاره اندیشی کنیم که اگر برای این زخم مرهمی نیابیم، روزی عمیق تر سر باز خواهد کرد و می ترسم از پیش بینی آنچه محتمل است...

                              چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ خانه اش ویران باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

دوستان عزیز آرشهای این سرزمین طلایه داران نهضت حسینی ، شور آفرینان سرزمین عشق عید ولایت بر شما معرکه گیران نهضت کربلا مبارک باد ، مبارک باد بر شما ولایت مولایمان آن ابر مرد تاریخ مردانگی و غیرت و عدالتخواهی ، مبارک باد بر شما بوییدن شمیم عشق را .

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.

 

 

اما امروز تو سايت خبري بسيار خوب رجاء نيوز مطلبي را خواندم كه مدتها فكر مرا نيز مشغول كرده است مانند صدهها سوالي كه از خيلي از مسئولين اين كشور مانند آقاي هاشمي دارم اما اين سوالات بسيار ساده را خيلي دوست دارم بنحوي آقاي خاتمي به من و شايد بسياري از مردم اين سرزمين پاسخي بدهند. آرش كماندار

درباره دفتر کار سید محمد خاتمی

یکی از خوانندگان رجانیوز با ارسال یادداشتی پرسشهایی در خصوص اظهارات سید محمد خاتمی در همایش اصلاح طلبان درباره نداشتن حتی یک دفتر کار شخصی عنوان کرده است:

آقای خاتمی عزیز سلام

در خبرگزاری ها خواندم که جنابعالی فرموده اید: «امروز افتخار مي‌كنم كه بعد از هشت سال حضور در جايگاه رياست جمهوري حتي يك دفتر براي كارم ندارم». بنده نیز به این افتخار می کنم که رئیس جمهور سابق کشورمان اینچنین است ولی چند سوال داشتم که در صورت امکان به آنها پاسخ دهید چون فکر می کنم بدون پرداختن به این سوالات نداشتن دفتر کار به تنهایی نمی تواند باعث افتخار شما باشد:

1) بنده شنیده ام که جنابعالی در سال آخر عمر دولت خود بودجه اي مادام العمر براي موسسه باران که خود صاحب آن هستید تصويب كرده اید؟ آیا این خبر صحیح است و اگر دروغ است لطفا به طور شفاف این مسئله را روشن کنید که هزينه هاي گزاف موسسه باران و سفرهاي خارجي جنابعالی و همراهانتان را از کجا تامین می کنید؟ (لطفا در پاسخ به این سوال پاسخ مبهمی مانند لطف دوستان و هواداران ندهید!)

2) بنا به چه قانونی جنابعالی در آخرین روز ریاست جمهوریتان، خود را بازنشسته کردید و آیا سایر هموطنان ما هم می توانند مانند جنابعالی در چند سال قبل از زمان موعد بازنشسته شوند؟

3) در حال حاضر شغلتان چيست و چگونه و چقدر (به جز حقوق بازنشستگی) درآمد دارید؟ چگونه با هزینه بازنشستگی می توانید خرج کارمندان موسسه باران را بدهید؟ کارمندان این موسسه چند نفرند و چقدر حقوق می گیرند؟

4) سفر شما به ایالات متحده آمریکا و اروپا با هزینه خودتان بوده است یا آمریکایی ها و اروپایی ها؟ اگر از جیب موسسه بوده هزینه آن از کجا آمده و اگر میزبانانتان آن را داده اند دقیقا مشخص کنید در هر سفر میهمان چه کسانی بوده اید و به نظر شما این میزبانان چه اهدافی را دنبال می کردند که حاضرند برای شما خرج کنند و تریبون در اختیارتان قرار دهند؟

5) هزينه هاي هنگفتی كه اصلاح طلبان در انتخابات هاي گذشته مي كردند از چه محلي هزينه مي شده است که امروز توان آن را ندارند که مانند گذشته خرج کنند؟
6) بنا به گفته خودتان محل دفتر جنابعالی اکنون در بیت امام راحل است که این مکان توسط آقای سید حسن خمینی نوه گرانقدر امام در اختیار شما قرار گرفته است. بنا به چه منطقی جنابعالی حق دارید که از امکانات بیت امام برای موسسه خصوصیتان استفاده کنید؟ و بر فرض که این حق را داشته باشید آیا به نظر شما این دیگر افتخار دارد که شما از خودتان دفتر ندارید؟ چون اگر دفتر داشتید لااقل می گفتیم پول خرید این دفتر را از هر جا که آورده باشید حداقل پول آب و برق و تلفنهایش را خودتان می دهید!

با تشکر و احترام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

سلام

نمی دانم باید از افاضات جناب خاتمی درخصوص دانشگاه آزاد بخندیم یا گریه کنیم البته از ایشان توقعی بیش از این نداشتیم وقتی آقای هاشمی افاضاتی آنچنانی در خصوص تایید عملکرد دکتر جاسبی و دانشگاه ازاد می کند و خود را قیم دانشگاه آزاد می داند و هر کسی که برخلاف نظر ایشان به دانشگاه آزاد اعتراض می کند را با توهین مورد توبیخ قرار می دهد از خاتمی آن روی سکه آقای هاشمی توقعی بیش از این نداشتیم

راستی آیا جناب خاتمی حال شما خوبه؟

 راستی آیا جناب خاتمی شما در ایران هستید ؟

راستی آیا  آقای خاتمی شما در مدت ریاست جمهوریتان در ایران بودید ؟

راستی آیا جناب خاتمی در مدت ریاست جمهوریتان مجلس با شما همراه نبود!؟

راستی آیا جناب خاتمی شما نفعی در میزان شهریه دانشگاه آزاد دارید؟

راستی آیا هدف برای شما وسیله را توجیح می کند؟

آقای خاتمی ببخشید مردم بدون اجازه شما به دکتر احمدی نژاد رای دادند ، خیلی عصبانی هستید! لابد اگر دستتان به ما برسد می دهید از کشورهم بیرونمان کنند البته بعد از شکنجه کردن توسط دوستان مشارکتی و دفتر تحکیم وحدتی و...

آقای خاتمی اینجا ایران است سال ۱۳۸۵ سال پاسخگویی سالی که فریاد اعتراض محرومان بلند است بخاطر بی مبالاتی امثال شما در مدیریت کشور آقای خاتمی کسی منکر خدمات دانشگاه ازاد نیست کسی نمی خواهد دربهای دانشگاه ازاد را ببندد بلکه می خواهند مال حرامی که به کابین زنان خیلی ها رفته از آنها به نفع مردم بازستانند راستی شما چرا اینقدر عصبانی شده اید دیگه دندانهای قشنگتان را به نمایش نمی گذارید نکنه فکر کرده اید بخاطر تفرقه بعضی از اصولگراها دوباره قراره شما ها به قدرت برسید.

راستی آیا یکبار دیگه از شما سوال می کنم شماها مدت ۸ سال بر مقام ریاست جمهوری این کشور تکیه نزده بودید ؟و یادتان نبود طرحی برای کمک به دانشجویان داشنگاه ازاد به مجلس خودتان ببریدیا اینکه صرف نداشت و شماها باید توسعه سیاسی می کردید !!!

آقای خاتمی ۸ سال این مردم بدست بی کفایت شما و دوستان و اقوامتان گذشته از ۸ سال قبلش از دست مردم رفت فکر می کنید با برنامه ریزیهای دوستانتان برای ایجاد گرانی و تورم که بالاخره عقبه آن برای مردم روشن خواهد شد می توانید بازهم به اریکه قدرت برگردید و اشرافی گری را بر دولت حاکم کنید هنوز مهاجرانی و خرم در ذهن مردم هستند راستی دوست عزیزتان جناب کرباسچی خوب هستند جناب خاتمی چند روزه دیگه مجددا آقای جزایری محاکمه خواهند شد نمی خواهید به دوستان رسانه ای خودتان بفرمایید برای ایشان مرثیه ای بنویسند .

آقای خاتمی برای شما می نویسم اتفاقا دغدغه شما برای اعتراض مردم در خصوص مدیریت داشنگاه ازاد بجاست و شما حق دارید دغدغه خیل عظیمی از مردم را بیجا بدانید شما حق دارید به دولت برآمده از آرای مردم که بخاطر اعتراض به سیاستهای ۱۶ ساله شما و سلف سابق شما داده شده با عصبانیت اینچنین بگویید اما وظیفه ما حمایت از دولتمان دولتی برخواسته از آه مظلومان از ستم امثال شما می باشد . ما دیگر حالمان از امثال عبدالله نوری و تاج زاده و ابطحی فاسد و مهاجرانی و کرباسچی و صدهها مدیر و مسئول ..... بهم می خورد هر چند آنها در حال حاضر با پولهای به یغما رفته این مردم در حال عیش و عشرت هستند که انشاالله روزی عدالت به سراغ آنها نیز خواهد رفت .

راستی بازهم جناب خاتمی افاضاتی در خصوص خوشحال نبودن از اعدام صدام جنایتکار داشتند آخی ... فکر نمی کنید ایشان خیلی دلشان می خواهند چهره ای فرا ملیتی همچون شخصیتهای اروپایی همچون ژاک شیراک و ...  داشته باشند روحانی که از حکم قصاص جنایتکاری که بیش از صدهها هزار انسان را بی گناه به کام فرستاده و صدهها هزار از بهترین جوانان این کشور را در جنگی نابرابر و ناجوانمردانه از مردم کشورش به شهادت رسانده خوشحال نیست آخی ...کمی تا قسمتی دلم براش می سوزه

راستی یه مطلب دیگه نمی دونم چرا آقای احمدی نژاد این اقای مشاعی را از مجموعه دولتش اخراج نمی کند شنیده ام معاون همین بابا که کلی تا بحال برای دولت احمدی نژاد مسئله ایجاد کرده فردیست که مشاور حقوقی دکتر جاسبی هم هست در ضمن مشاور حقوقی رئیس قوه قضاییه هم هست تازه این که چیزی نیست معاون ایشان همان کسیست که ۲۲۱ امضاء از نماینده های مدعی اصولگرایی برای حمایت از دکتر جاسبی جمع کرد تازه اینکه چیزی نیست همین نماینده های مدعی اصولگرایی تنها ۱۹۰ خورده ای امضاء در حق مسلم جمهوری اسلامی برای انرژی هسته ای جمع کردند تازه اینکه چیزی نیست..... بقیه اش باشد برای پست بعدی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

      چند روز پیش نامه ای از محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه را در سایت بازتاب که ظاهرا زیر نظر ایشان مدیریت می شود دیدم البته ظرف چند ماه گذشته هجوم بی سابقه سایت بازتاب به دولت احمدی نژاد هم برای من و هم برای بقیه دوستان بسیار عجیب بود مخصوصا در قضیه انتخابات اخیر  با نامه  محسن رضایی خیلی چیزها برای من حداقل روشن شد اما نکته بسیار جالبی که در نامه محسن رضایی برای من خیلی جالب آمد تشبیه انتخابات دوم خرداد و سوم تیر یعنی انتخاب خاتمی و احمدی نژاد با انتخاب هاشمی رفسنجانی در خبرگان بود جدا تعجب کردم ایشان ظاهرا فکر می کنند مردم در سطح شعور بسیار پایینی هستند در دو انتخاب دوم خرداد و سوم تیر مردم رویکرد خود را کاملا نشان دادند و در آن انتخابات رقابت سنگینی برقرار بود اما در انتخابات مجلس خبرگان به چند دلیل بسیار روشن که هر طفلی متوجه می باشد این رقابت وجود نداشت .

۱- تجمیع انتخابات یعنی سه انتخاب در یک روز در تهران باعث شده بود اکثریت رای دهندگان از برنامه های کاندیداها مطلع نباشند و دقیقا یک جریان نتواند رای کامل را بیاورد نمونه آن در شورای شهر بود که بیشتر چهره ها رای آوردند نه برنامه ها یا رویکردها .

۲- رقابتی نبودن انتخابات خبرگان که ۱۶ نفر می بایست انتخاب شوند ، که همین برای بسیاری از عامه مردم فقط اعتقاد به حضور در صحنه بودن باعث شده بود در رای گیری شرکت کنند و پرواضح است شخصی که برای مردم اسما آشناست رای بیاورد نه حتی سابقه او و یا رویکرد او این هیچ ارزش مضاعفی همطراز رای دوم خرداد و یا سوم تیر برای هاشمی ایجاد نمی کند و هنوز صدهها سوال نیروهای ارزشی از او و خاندانش پابرجاست.

۳ - و مهمترین نکته در نامه محسن رضایی پدیدار شدن روی واقعی جریان سایت بازتاب بود که سالها تلاش می نمود خود را جریانی منتقد هاشمی نشان دهد اما در حقیقت جریانی بود که ساخته و پرداخته حامیان اصیل هاشمی برای آرام کردن منتقدین هاشمی بود و امروز به صدهها دلیل عریان در مقابل اصولگرایان حقیقی انقلاب رخ نمایان کرده اند و ما این را بفال نیک می گیریم حداقل برای من جریان استحاله شده مدعیان تئوری خط سوم شناخته شدند و صحنه گردان سایت بازتاب برای من نیز آشکار شدند.

در پایان به جناب محسن رضایی می گویم:

 جناب محسن رضایی شما سخت در اشتباه هستید انتخاب هاشمی قابل مقایسه با دو انتخاب دیگر نیست سعی نکنید حقیقت انتخابات را وارانه جلوه بدهید  البته حرفهای زیادی است که به حرمت سابقه انقلابی و مبارزاتی شما و فرماندهی دوران دفاع مقدس شما بازگو نمی کنیم ولی برادرانه خدمتتان عرض می کنم برای رسیدن به قدرت چند روزه این دنیا اینهمه جفا به انقلابیون ارزشمند این انقلاب روا نکنید سعی کنید خود را اصلاح کرده و از بدنه انقلابیون جدا نشویدو سایت بازتاب را اصلاح کنید تا نگویند در مسیر خواست و آمال صهیونیستها قدم بر می دارد.

 

این یکی از دهها نظری می باشد که در خصوص یکی از موضوعاتی(تشكر خبرنگار «بازتاب» در پاريس از لطف دوستان احمدي‌نژاد) که در سایت بازتاب مطرح شده در سایت بازتاب گذاشته ام که خوشبختانه طبق اطلاع یکی از دوستان در قسمت نظرات سایت بازتاب درج گردیده است. و اینکار انشاالله ادامه پیدا کرده تا مخاطبین سایت بازتاب هم با نظرات مخالف وهم نظرات موافق  اشنا شده وخود قضاوت کنند .

به نام خدا دوستان سايت بازتاب متاسفانه شما در همين نامه نيز نتوانستيد از انتقادات بسياري كه به تحليلهاي غلط اين چند وقته شما شده  پاسخ روشني بدهيد شما دقيقا با عناد و لجاجت بچگانه كه بخاطر سن كم دستداندركاران سايت بازتاب مي باشد از روند غلط خودتان دست بر نمي داريد متاسفانه با نامه اخير محسن رضايي صحت خيلي از تحليلهاي تند بر عليه شما ثابت شد شما نشان داديد تنها با استفاده از تاريخ انقلاب و استفاده از روشهاي گروههاي ضدانقلاب براي جذب نيروهاي مختلف و از دست ندادن پايگاههاي مردمي به دروغ در مقطعي به مخالفت با هاشمي برخيزيد اما به مرور زمان در روند تحليلهاي خودتان دروغ بودن اين انتقادها را ثابت كرديد شما در تحليلهاي تند و بعضا دروغين خودتان به هيچ وجه جايي براي نظرات منطقي ومخالفين خود نمي گذاريد آنجا كه دلتان بخواهد دهها نظر در رد آن چيزي كه دلتان مي خواهيد قرار مي دهيد و آنجا كه دلتان نمي خواهيد حتي يك نظر را درج نمي كنيد و اينها همه نشان دهنده به سن رشد سياسي نرسيدن گردانندگان سايت بازتاب است  شما در گزارش در خصوص فرمانده شجاع دوران دفاع  مقدس امير دادبين دهها نظر كه همه به نوعي بوي تند انتقاد مي دهد قرار مي دهيد اما به واقع روي اين انتقادها به سوي كيست ؟

مديريت جناب محسن رضايي در دوران دفاع مقدس بارها مورد نقد شديد نيروهاي سپاهي و انقلابي مخصوصا انقلابي ترين آنها در سپاه تهران واقع شده بود  و به همين دليل اكثر نيروهاي انقلابي تهراني از گردونه مسئوليتهاي كليدي در سپاه در دوران فرماندهي محسن رضايي حذف شدند هر چند مي دانم سن مدير مسئول يا حتي فواد صادقي ويا ديگر گردانندگان سايت بازتاب به اين چيزها قد نمي دهد اما با همه اينها ما ايشان را هنوز به حرمت همان زحماتي كه براي انقلاب كشيدند حرمت نگه داشتيم اما امروز اينهمه ظلم و ستم اين همه تبعيض طبقاتي شديد اقتصادي  پديد آمدن باندهاي مخوف قدرت و ثروت مانند شهرام جزايريها و مرتضي رضايي ها و مهدي و ياسر و فائزه و فاطمه و محسن هاشمي ها و يا فرزند واعظ طبسي ها و هزاران نفر ديگر كه ديگر خود را خداي ايران مي دانند و به هيچ كس در اين كشور پاسخگونيستند و نمونه كوچك آن عبدالله جاسبي رئيس دانشگاه ازاد از اسلام مي باشد مديون سياست و برنامه ريزي و سو’ مديريت جناب هاشمي رفسنجاني است امروز بيمارستانهای ما و تمام مراكزي كه با بودجه و ماليات مردم مكلف به خدمت به مردم هستند مردم را بيچاره كرده اند آموزش و پرورش پولي ما دانشگاههاي پولي بيمارستانها پولي وضعيت اسفبار و هرچي كه در اين كشور نگاه مي كنيم ثمره مديدريت غلط مسئولين سابق و ایده  سرمايه داري آنها بوده است اما شما با سياستي پيچسده سعي مي كنيد دولت احمدي نژاد را مورد هجوم قرار دهيد در حاليكه اگر واقعا عدالتي در وجودتان بود شمشيرتان را بر عليه هاشمي و خاندانش و خاتمي و خانداش و حتي محسن رضايي و اعوان و انصار تشخيص مصلحت نظام كه اينك بواقع تبدیل به يك بنگاه اقتصادي شده مي كشيديد  آقايان بازتاب شما بدنبال مسبب اين اتهامات به خودتان در بيرون از سايت بازتاب نگرديد كه كساني كه فريادشان بر عليه شما بلند است جواناني از نسل سوم انقلاب و  عاشقان اين انقلاب هستند و هيچ ربطي به شخص رئيس جمهور ندارند آنها همانها هستند كه اگر يك نفر آنها در مجموعه شما بود شما جرعت اينهمه لجن پراكني بر عليه رئيس جمهور محبوبشان را نداشتيد شما امروز  با مظلوم نمايي سعي مي كنيد انگشت اتهام را از خود دور كنيد اما بدانيد شما هرگز از وجدان بيدار انقلابيون ايران گريزي نداريد ودر وجدان بيدار انقلابيون واقعي نه دروغين اين سرزمين يعني پابرهنگان اين كشور محكوم هستيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت   توسط آرش   | 

برگرفته از وبلاگ ارزشی پاسداران

پرشین بلاگ ، از سرویس وبلاگ تا سایت سیاسی

بسم الله .  

كدام يك از شما ، خبر شماره 83943 مورخ 17/9/85 سرويس نگاهي به وبلاگهاي ايسنا را درست و دقيق خوانديد؟  يك سري مباحث ، مربوط به اصلاح طلبان در آن هست كه بسيار جالب و محل تامل و نقد صريح است. اما الان با آن كاري ندارم . خط آخر اين خبر چنين بود :  

...گفتني است در اين نشست جمعي از فعالان سياسي از جمله محمدرضا خاتمي، محمدعلي ابطحي، احمد بورقاني، يدالله اسلامي، محمد قوچاني، كامبيز نوروزي و برخي فعالان حوزه‌ي آي‌تي از جمله نصرالله جهانگرد و مهدي بوترابي مدير پرشين‌بلاگ و ... حضور داشتند...  

عماد هنر پرور قائم مقام مدیر عامل و از اعضای هیئت مدیریه پرشین بلاگ بدون سابقه فعالیت مطبوعاتی به عنوان دبیر صفحه فاوا (آی تی) روزنامه اعتماد ملی منصوب می شود تا بازوی مطبوعاتی قدرتمندی برای حفظ منافع پرشین بلاگ باشد.

چند روز پيش يك ايميل از دوستي ناشناخته دريافت كردم كه حاوي نكات مهمي در خصوص جناب آقاي بوترابي و تشكيلات مربوطه و همسرگرامي بود. بررسي هايي روي متن دريافتي انجام دادم و  صحت بخش زيادي از آنان بمن ثابت شد. چهارچوب كلي خبر ، با آنچه كه اصولا خبر داشتم و بارها نوشته بودم همخواني داشت و مويد اطلاعات جسته و گريخته اي بود كه يافته يا شنيده بوديم .  

امروز ، متن ايميل مربوطه ، بهمراه اطلاعاتي تكميلي اي كه خودم يافتم را منتشر مي كنم :  

هنگامیکه موسسین و مدیران اولیه پرشین بلاگ به دعوت محمد علی ابطحی و به امید دریافت کمک مالی به دفتر معاون رئیس جمهور سابق رفتند هرگز فکر نمی کردند زمانی فرا برسد که مجبور به ترک و واگذاری امتیاز خود در این سایت شوند. به پیشنهاد ابطحی تیم سابق پرشین  بلاگ فعالیت خود را در دفتر مهدی بوترابی از دوستان نزدیک ابطحی آغاز کردند. افزایش هزینه های سایت و عدم آشنایی با مسائل حقوقی و مالی و کم تجربگی مدیران اولیه پرشین بلاگ باعث شد که این سایت  در اختیار بوترابی قرار بگیرد.با مدیریت بوترابی اهداف جدیدی برای سایت پرشین بلاگ تعریف شد که فاصله زیادی با انتظارات تیم مدیریت پرشین بلاگ داشت و در حالیکه بوترابی مدعی پیشبرد تجاری سایت بود اما در واقع سیاستها و سمت و سوی این سایت بیشتر شکل رسانه ای و سیاسی پیدا کرد تا آنجا که موسسین پرشین بلاگ به ناچار باقیمانده سهام خود را نیز به  بوترابی واگذار کردند. با آمدن بوترابی شایعه سیاسی شدن پرشین بلاگ مطرح شد ، استفاده از وبلاگ نویسان برای کسب افتخار و مطرح کردن آن در رسانه ها به نام پرشین بلاگ (مانند قضیه خلیج فارس)، عوام فریبی و البته  کیفیت پایین این سایت و وجود رقبای جدید باعث شد که این سایت جایگاه و موقعیت خود را از دست بدهد. 

مدیر جدید پرشین بلاگ در حالی مدعی تجارت در فضای آی تی بود که عملا هزینه های پرشین بلاگ بالاتر می رفت و بر اساس گفته بوترابی در سال پیش و در مصاحبه با نشریه الکترونیکی هفت سنگ هزینه های سایت ماهیانه بیش از دوازده میلیون تومان است و این درحالیست که درآمد سایت کمتر از سه میلیون تومان است ، یکی از افراد نزدیک به تیم مدیریت پرشین بلاگ نیز از ضرر هفتاد میلیون تومانی این  سایت در سال گذشته می گوید. چنین هزینه ای  نمیتواند تنها یک سرمایه گذاری تلقی شود چرا که هر فرد آشنا به تجارت سایتها میداند که ترافیک سایتها مانند آب جاری در جوی است و زمان کسب درآمد زمانی است که ترافیک سایت در حد مطلوب است در عین حال پرشین بلاگ در سه سال گذشته  دربهترین موقعیت خود در زمینه ترافیک سایتهای فارسی قرار داشته است ولی با وجود هزینه های چند ده میلیون تومانی همچنان از  ترافیک و موقعیت این سایت کاسته می شود.این هزینه ها را با گفته یکی ازموسسین پرشین بلاگ در رابطه با شروع به کار این سایت با هزینه پانصد هزار تومان مقایسه کنید.  

فعالیت تیم جدید مدیریت پرشین بلاگ در سالهای اخیر نشان میدهد که این سایت بر خلاف ادعای ایشان چندان به دنبال تجارت نیست . نفوذ در رسانه ها و سایتهای خبری با استفاده از تبلیغ مجانی این سایتها ، وعده یا پیشنهاد همکاری و یا حتی پرداخت حقوق به خبرنگاران و جذب آنها بخشی از فعالیت گسترده پرشین بلاگ برای نفوذ در رسانه هاست. با گذشت زمان و بخصوص پس از تاسیس حزب اعتماد ملی شایعه ارتباط سیاسی پرشین بلاگ رنگ واقعیت گرفت . همسر مهدی بوترابی خانم اعظم سقطی یکی از اعضای شورای مرکزی و از موسسین حزب اعتماد ملی است.سایت رسمی حزب اعتماد ملی و سایت روزنامه نیز توسط بازوی آی تی این حزب یعنی شرکت آریا گستر متعلق به بوترابی به ثبت رسیده ، طراحی و در سایت پرشین بلاگ تبلیغ شده است. شنیده هایی  در رابطه با فعالیت اقتصادی مشترک ابطحی با بوترابی به گوش میرسد  و همچنین خانم فخراسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاج زاده نیز با مجموعه پرشین بلاگ همکاری نزدیکی دارد و همچنین با همسر بوترابی نیز انجمن زنان پژوهشگر تاریخ را تاسیس کرده است . در عین حال عماد هنر پرور قائم مقام مدیر عامل و از اعضای هیئت مدیریه پرشین بلاگ بدون سابقه فعالیت مطبوعاتی به عنوان دبیر صفحه فاوا (آی تی) روزنامه اعتماد ملی منصوب می شود تا بازوی مطبوعاتی قدرتمندی برای حفظ منافع پرشین بلاگ باشد و بسیاری از افرادی که تجربه صحبت با مهدی بوترابی فوق لیسانس تاریخ (بر خلاف آنچه که در رسانه مطرح میشود و به گفته خودشان ایشان دکترا ندارند) را دارند میدانند که ایشان چگونه و با حرارت مدعی دوستی و ارتباط نزدیک خود با تاج زاده و ابطحی هستند. 

بوترابی تنها به پرشین بلاگ قناعت نکرده است. بسیاری مدیران سایتهای موفق فارسی پیشنهاد خرید و واگذاری سهام خود را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از این فرد دریافت کرده اند و در مواردی رقبای این سایت مورد هجمه تبلیغاتی توسط رسانه های تحت نفوذ این گروه قرار گرفته اند.  

گرایش سیاسی پرشین بلاگ ، علاقه به  تصاحب سایتهای موفق با حربه وعده و رویای پولدار شدن به مدیران آنها ، تبلیغات و  همچنین نفوذ به رسانه های خبری و یکسو نگری و عوام فریبی  مدیر پرشین بلاگ  زنگ خطری برای وب فارسی است. استفاده از محتوای تولیدی توسط وبلاگ نویسان و ترافیک وبلاگها (که عموما غیر سیاسی و شخصی هستند) برای مقاصد سیاسی نه تنها شایسته وب فارسی نیست بلکه موقعیت سرویس های وبلاگ و کاربران وب سایتهای سیاسی را نیز به خطر می اندازد.چنین شرایطی نیازمند برخورد جدی مسئولین جهت جلوگیری از رقابت ناسالم در فضای نوپای وب فارسی، انحصار گرایی و سیاسی شدن آن دارد. 

*** 

اين خبر را هم خودم ديدم . همه عمدتا ديده اند . جزو اولين خبرهاي مربوط به اعتماد ملي بود :  

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اعظم سقطي يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب اعتماد ملي و مسوول سايت اينترنتي اين حزب گزارشي را از روند فعاليت‌هاي اين سايت ارايه داد. وي با بيان اينكه سايت اعتماد ملي در سه بخش طراحي شده است از بخش مربوط به حزب، روزنامه و سايت خبرگزاري حزب به عنوان سه بخش مذكور نام برد و افزود: كارها در اين سه بخش پيش مي‌رود و البته كارهاي فني در دست اقدام است. سقطي با بيان اينكه قسمت محتوايي سايت آماده‌ي بهره‌برداري است، ادامه داد: در آينده‌اي نزديك اين بهره‌برداري صورت خواهد گرفت. مسوول سايت اينترنتي اعتماد ملي، در پايان سخنانش با بيان اينكه سعي شده از نظر فني تيمي قوي‌ براي فعاليت‌هاي سايت استفاده شود، اظهار اميدواري كرد: در آينده مشكلات كمتري پيش روي فعاليت‌هاي‌شان وجود داشته باشد. جهت اطلاع ، كليه امور فني اين سايت ها ( اعم از هاست ودومين و ... ) هم با مديريت آقاي اسد زاده انجام شده است! 

به اين نكات توجه كنيد :

بيوگرافي علمي و تجربيات خانم سقطي همسر آقاي بوترابي :

سوابق آموزشي:

رشته و گرايش تحصيلي :‌ تاريخ

مقطع كارشناسي :‌ دانشگاه شهيد بهشتي – 1366- 1362

مقطع كارشناسي ارشد :‌ دانشگاه الزهرا- 1373-1370

سوابق پژوهشي:  مناسبات تركان با خلافت عباسي ( پايان نامه كارشناسي ارشد )

سوابق اجرايي: دبير دبيرستان تهران – 1371 – 1365  - همكاري با شوراي نقد داستان مجله سروش – 1364- 1363  - عضو هيأت مؤسس انجمن زنان پژوهشگر تاريخ و عضو دو دوره هيأت مديره انجمن و مسئول كميته امور مالي و مدير عامل انجمن در اولين دوره هيأت مديره  - عضو هيأت مؤسس و هيئت امني و هيآت مديره مؤسسه اجتماعي فرهنگي ياس ( از 1378 – تا كنون )  - عضو هيأت مؤسس و هيأت امني و هيأت مديره مؤسسه امام حسن مجتبي (عليه السلام )  - عضو هيأت مؤسس و هيأت مديره انتشارات ميراث ملل ( 1371 – 1367 ) . اين موسسه با اسامي مختلفي همچون : نشر ميراث ملل ، موسسه علمي فرهنگي ميراث ملل ، موسسه مطالعات وانتشارات تاريخي ميراث ملل ، انتشارات ميراث ملل ، موسسه ميراث ملل و ... فعاليت مي كند.  

حالا اگر با وجود آنكه در بيوگرافي خانم سقطي كوچكترين كار مرتبط با حوزه رايانه نمي بينيد (اعم از علمي ، تجربي يا مديريتي)، تعجب نمي كنيد كه مسئوليت سايتهاي اينترنتي حزب اعتماد ملي به ايشنا واگذار شده ؟ روشن است كه تشكيلات آريا گستر تمامي خدمات فني مرود نياز را به اين حزب ارائه مي دهد. جالبتر آنكه حتي زحمت سايت هاي شخصي خانم سقطي مثل انجمن زنان پژوهشگر تاريخ را نيز آقاي سروش اسدزاده ( از پرسنل آريا گستر ) كشيده است !  

ضمنا بدانيد كه به پرشين بلاگ در عمده صفحات چنين انجمني ( تحت عنوان لينك دوستان ) لينك داده شده است.  با اين حساب بايد دلائل رفتار سياسي پرشين بلاگ براي همه روشن باشد.بد نيست نگاهي به اعضاي انجمن غير سياسي (!) و صرفا علمي (!!) مذكور هم نگاهي بياندازيم . شايد بعضي اسم ها خصوصا يكي دو تا ، براي برخي دوستان آشنا باشد :   

·          خانم اعظم سقطي

·          خانم مريم جواهري

·          خانم احيايي

·          خانم منصوره پرويني

·          خانم فائزه توكلي

·          خانم الهام ملك زاده

·          خانم محتشمي پور ( فخرالسادات محتشمي پور همسر سيد مصطفي تاج زاده)

·          خانم رسولي

·          خانم مجيديان

·          خانم محبوبه روفيگري

·          خانم مژگان اسماعيلي  

حالا اگر يادتان بيايد كه پرشين بلاگ همينجوري مفت و مجاني و بي جهت (!!) ، رفته و اسپانسر تبليغات جشنواره منطق و فلسفه در دانشگاه الزهرا شده بود و اين اخبار را هم مد نظر داشته باشيد ، متوجه ارتباط پرشين بلاگ و دانشگاه الزهرا (س) مي شويد!  

اعضاي هيئت موسس حزب اعتماد ملي :

1- مهدي كروبي، رييس مجالس دورهاي سوم و ششم.

2- جواد اطاعت، نماينده‌ي مجلس ششم.

3- محمدجواد حق‌شناس، معاون سابق وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي.

4- ابراهيم اميني، نماينده‌ي مجلس ششم و عضو هيات رييسه‌ي اين دوره از مجلس.

5- عبدالحسين مقتدايي، نماينده‌ي اسبق مجلس و استاندار اسبق استان‌هاي خوزستان و هرمزگان.

6- غلامرضا اسلامي بيدگلي، عضو هيات علمي دانشكده‌ي مديريت دانشگاه تهران.

7- اعظم سقطي، مدرس دانشگاه الزهراء.

8- عبدالرضا سپهوند، معاون اسبق وزير صنايع و نماينده‌ي دوره پنجم مجلس.

9- رضا حجتي، عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت.

10- سيد رضا نوروززاده، نماينده‌ي پنج دوره مجلس شوراي اسلامي.

11- اسماعيل گرامي‌مقدم، نماينده‌ي مجلس هفتم شوراي اسلامي.

12- الياس حضرتي، نماينده‌ي سه دوره مجلس و روزنامه‌نگار.

13- محمود زماني قمي استاندار استان‌هاي كهكيلويه و بويراحمد و ايلام

14- رسول منتجب‌نيا نماينده‌ي اسبق مجلس شوراي اسلامي و فعال سياسي و مدرس دانشگاه. 

پی نوشت :

چقدر توجه کرده اید که سرتاسر پرشین بلاگ و تمامی سرویسهای وابسته تبدیل به تبلیغ دونی اعتماد ملی و دوم خردادیها شده ؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت   توسط آرش   |