به نام خدا

 

تحلیل بسیار جالبی است به زمان خاصی هم تعلق نداره از وبلاگ خوب

 

محراب اندیشه

 

تلنگر!

 

تیشه به ریشه خود نزنیم!!!

 

مقدمه

     تقسیم بندی احزاب در ایران به دو گروه یا جناح مشخص، نگاهی گذرا و سطحی به فرآیندهای موجود است. واقعیت آن است که ایران از دو طیف نگاهی گسترده تشکیل شده است. دو طیف که هر یک در بطن خود گستره ای از نگاههای کاملا متفاوت را جای می دهند و گاه نیز در مواضعی به هم پیوند می خورند. در این نوشتار در آغاز مروری بر جریانات امروزمان خواهیم داشت و در پایان هزینه دو دستگی در جبهه اصولگرایان را با وجود نقاط افتراق موجود از نظر خواهیم گذراند.

 

طیف موسوم به اصلاح طلب

     اصلاح طلبان به سبب برخورداری از نگاههایی کاملا متفاوت نسبت به مبانی نظام و بایدها و نبایدها از گستره دیدگاهی بسیار وسیع تری نسبت به اصولگرایان برخوردارند. برخی قائل به ولایت فقیهند و خویش را یار امام می دانند؛ برخی منتقد به پاره ای از امور موجودند و برخی نیز اصلا با انقلاب میانه ای ندارند و همچون نهضت آزادی مشروعیتشان زیر علامت "؟" است. آنچه اینان را در برخی برهه ها چون دوم خرداد همسو نشان داد، عزمی برای رسیدن به یک هدف بود. هدفی که واژگانی کلی تعریفش می کرد و آن شد که به تعبیر سعید حجاریان جبهه ای بین العباسین میان اصلاح طلبان شکل گرفت.

     با وجود این همسو شدن ها همواره اختلاف نگرش ها خود را به نوعی نشان داده اند. تا آنجا که خاتمی بعد از سالها زبان به گلایه می گشاید و مشکل را نبود تعریف واحد از اصلاحات و آزادی معرفی می کند. همین ناهمگونی است که با وجود احزاب متعدد، سبب ساز پیدایش احزاب جدید چون اعتماد ملی می شود. حزبی که در انتخابات اخیر نام خود را در ذیل لیست مورد توافق اصلاح طلبان قید کرد. کروبی بارها و بارها زبان به گلایه می گشاید و سبب شکستش را دوستانش معرفی می کند.

 

طیف موسوم به اصولگرا

     اگر چه در این میانه هم پاره ای اختلافات ایدئولوژیک گریبان گیر احزاب است اما یقینا نسبت به اصلاح طلبان وسعت این تفاوت نگاهها بسیار اندک است. بد نیست مروری بر ریشه های افتراق اصولگرایان در چند وقت اخیر داشته باشیم و در پایان نیز برآوردی از هزینه این افتراق را مد نظر قرار دهیم.

     1- بارزترین نقطه افتراق نحوه نگاه به امور و مسئولیت هاست. بد نیست برای روشن تر شدن این مهم نگاهیقالیباف 1 به گذشته ای نزدیک بیافکنیم. فضای انتخابات نهم شکل می گرفت و نامزدها کم کم خود را معرفی می کردند. از ساختار فیلم ها و نوع معرفی کردن ها همان آغاز می شد بدون هیچ پیش زمینه ای چیدمان فکری کاندیداها را دریافت. احمدی نژاد با سادگی تمام خود را هر آنچه بود معرفی کرد؛ بدون آنکه برای کسب رای واژگانی جدید یا قیافه ای جدید بسازد و قالیباف کت و شلوارها بود که می پوشید و هزینه های گزاف تبلیغات ریاست جمهوری. احمدی نژاد یک پوستر رنگی نداشت اما بنرهای تبلیغاتی قالیباف روی هاشمی را کم کرده بود. برای کسانی که از دیرباز نگاه هاشمی را شناخته بودند، قالیباف به نوعی هاشمی دیگر بود. پرونوکراسی شیوه ای بود که او برگزید. چیزی شبیه همان دوچرخه سواری بانوان فائزه هاشمی یا فیلم انتخاباتی شخص هاشمی رفسنجانی که بازیگرانش با فیلمنامه ای از پیش مشخص شده کذب تحویل مردم می دادند و گویا ملت همیشه در صحنه این بار ... فرض شده بود. هزینه های سرسام آور آن روز قالیباف پیام آور همین نوع نگاه به انتخابات بود.

     نوع نگاه احمدی نژاد مردمی بود. او واقعا همان گونه که می گفت برای خدمت آمده بود و خویش را خدمتگزار مردم می دانست. در مقابل همان نگاه سرمایه داری و لیبرالی هاشمی در هیبتی ضعیف تر در قالیباف ظهور یافته بود. احمدی نژاد از محرومین می گفت؛ از نقد نابرابری ها در دولت هاشمی؛ از ضرورت توزیع امکانات، از حقوق محرومین و قالیباف... مردم باید انتخاب می کردند و در این بین سرگردان تر از همه کسانی بودند که مواضعشان می توانست موثر واقع شود. جمعی به اعتبار تیپ قالیباف یا نظرسازی های مرسوم، با وجود تمام کاستی ها به او روی آوردند و برخی نیز خون دل می خوردند که این نه آن است که ما می خواستیم.

احمدی نژاد     در این بین برخی مسائل نیز قاعده بازی را تغییر می داد. هاشمی اصولگرایان را تحت فشار گذاشته بود و اینان باید کاری می کردند که هاشمی به قول خودش احساس وظیفه نکند. هاشمی با حضور توکلی و احمدی نژاد در انتخابات مخالفت کرده بود و حضور محسن رضایی را نیز رای آور نمی دانست. باید کسانی که باب نقد به هاشمی را باز می دانستند از گردونه خارج می شدند و کسانی وارد میدان می شدند که احترام هاشمی را نگه دارند.  استوانه نظام آن روز زیرکانه وارد میدان شده بود و همه را به بازی گرفته بود. و این بود که وعده وزارت کشور دولت هاشمی به قالیباف داده شد.

     نه همراهان احمدی نژاد با نگاه قالیبافی سر سازگاری داشتند و نه قالیبافیان حاضر بودند تفکر احمدی نژاد را بپذیرند. در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف تلویحا از هاشمی سخن گفت و ستادش را به خود واگذاشت. طبیعی بود که همین اختلاف نوع نگاه، بانی اولین شکاف میان اصولگرایان باشد. شکافی که خود را در انتخابات اخیر در قالب دو لیست مجزا نشان داد. اگر چه مردم چندان در جریان پشت صحنه ها نبودند.

     2- برخی بد اخلاقی ها عمق شکاف را افزایش داد که تا امروز هم ادامه دارد. شاید از اختلاف دیدگاهها گریزی نباشد اما یقینا می توان مانع بد اخلاقی ها شد. بد اخلاقی هایی که بخش عظیمی از این شکاف را دامن می زنند و در سوی دیگر به تضعیف بانیان خویش می انجامند. و بحث اصلی ما بر سر همین حوزه است.

     دعوای رای دادن به اصلح غیر مقبول یا صالح مقبول آغاز شد و در دهان ها افتاد که احمدی نژاد مرد خوبی است اما چون شناخته شده نیست، رای نمی آورد. باید به سراغ قالیباف رفت. امثال زاکانی و توکلی چنین کردند. ستاد قالیباف رسما بیانیه صادر کرد و به تائید صلاحیت احمدی نژاد با وجود رد صلاحیت معین اعتراض کرد و ...

     با تمام فراز و نشیب ها به خواست مردم احمدی نژاد رئیس جمهور شد و این بار شهرداری تهران گویا چندان سر سازگاری با دولت نداشت. آن روز که قالیباف به عنوان شهردار تهران معرفی شد، برخی صاحبنظران که از دور نظاره گر امور بودند، این انتخاب را سیاسی خواندند به این معنا که اصولگرایان حال که قدرت را در دست دارند می خواهند از پتانسیل نامزدهایی که روزی با انصراف از موقعیت خویش وارد صحنه انتخابات شده بودند بهره بگیرند؛ اما واقعیت اندکی با این نگاه فاصله داشت.

     موج احساس خدمت و وظیفه شناسی بین اصولگرایان و خصوصا یاران دیرین رئیس جمهور در شهرداری تهران شکل گرفته بود. گویا امر خیر بود و دستور فاستبقوا الخیرات. و این بار همه شیفته خدمت شده بودند. در این میان احمدی نژاد تنی چند از یاران پیشینش را به همکاری دعوت کرد و دیگران... شنیده ها حاکی از آن بود که نسبت هشت به هفتی که به نفع احمدی نژاد از آغاز در شورای شهر بود، یکباره برگشت. کسانی همراه رئیس جمهور شدند که در آغاز به او رای نداده بودند و کسانی حامی قالیباف شدند که قبلا همگام با شهردارشان بودند.

     طرح عناوینی چون هزینه های بدون سند که هیچ گاه شفاف نشد و نیز برخی اظهار نظرها از جمله شواهدی بود که نوع نگاه شورای شهر تهران را مشخص تر به تصویر می کشید. آنقدر زمزمه ها بالا گرفت که مجلسیان هم طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران را مورد نظر قرار دادند؛ طرحی که احمدی نژاد از آن استقبال کرد که آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. ماجرا آنقدر غیر قابل تحمل بود که شخص احمدی نژاد زیان به گلایه گشود؛ کسانی که گفتیم به درد وزارت نمی خوردند اکنون منتقد دولت شده اند.

     از سوی دیگر بسیاری از پایگاهها که اصولگرا لقب گرفته بودند و بسیاری از چهره ها تخریب دولت را در دستور کار قرار دادند. سایت به اصطلاح اصولگرای بازتاب - بخوانید چوپان دروغگو - از آن جمله بود. روزی نامه همسر الهام با تیتری تحریک کننده - تیتری که عنوان اول شرق شد -  مورد تحریف قرار می گرفت و به روی سایت می رفت، روزی سخن از استاد اخلاق هیئت دولت و یورش به او بود. روزی انتقادهای بی پروا که اهدافی خاص را پیگیری می کردند و... بازتاب آبروی چندین ساله خود را به بازی گرفته بود. سایت اصولگرا کذب می نوشت. سایتی نزدیک به محسن رضایی و قالیباف. این دست بداخلاقی ها بانی شکاف بیشتر شد. بداخلاقی هایی که هنوز هم ادامه دارد و متاسفانه برخی محافل نزدیک به دولت نیز این آش را بیشتر شور می کردند.

 

نتیجه این جدال به سود چه کسانی رقم خواهد خورد؟

     با وجود تمام آنچه گذشت، بد نیست برآوردی از هزینه جدال در بدنه اصولگرا نیز داشته باشیم. به راستی این تقابل ها و بد اخلاقی ها به سود چه کسانی تمام خواهد شد؟ شاید نتوان اختلافات ایدئولوژیک را به سادگی حل کرد، اما یقینا برای بد اخلاقی های سیاسی راهکارهایی وجود دارد. انتخابات اخیر مجلس خبرگان و شوراها درسهای بسیاری را به دامان داشت. درسهایی که گویا اغلب رقبتی به فراگرفتنشان نداشتند. شکاف در بدنه اصولگرایان موجب باز شدن فضا برای کسانی شد که دیرگاهی است توسط مردم از عرصه مدیریت کشور به انزوا رانده شده اند. کسانی که امروز با رای ناچیزشان از ذوق روزی هزار بار غش و ضعف می کنند. بیایید یکبار هم که شده از خودمان صادقانه بپرسیم: تحریب ها و خودزنی ها به سود چه کسی خواهد بود؟ اگر مردم نسبت به دولتی که شعارش عدالت و دعوت به تعالیم انبیاء است، با فضای تبلیغاتی سوء بد بین بشوند سراغ چه کسی خواهند رفت؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای سهم خواهی و نزاع با یکدیگر به مشکلات مردم بپردازیم؟ آیا وقت آن نرسیده که خود را مسئول نسبت به جایگاهمان بدانیم؟ آیا ما نیز مانند اصلاح طلبان آنگاه که دولت را در اختیار داشتند در خواب خرگوشی گرفتار نشده ایم؟

     اف بر کسانی که خود را اصولگرا می نامند و آن گونه عمل می کنند که هیچ نسبتی با منش اصولگرایی ندارد. آیا عملکرد ضعیفمان به نام نظام و انقلاب و اصولگرایی نوشته نخواهد شد؟ کجا باید فریاد کرد؟ با که باید سخن گفت؟ کجاست گوشی که شنوای دغدغه ها باشد؟ کجاست بصیرتی که به نظاره دور دست ها بنشیند؟ می ترسم اُحُدی دیگر رقم بخورد و چون مشغول جمع غنایم شدیم دشمن به پیامیرمان و رسالتش بتازد.

     امروز اگر بزرگان و محاسن سفیدان واقعی اصولگرایان علاج مشکل نکنند، چندی دیگر نیز چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات ریاست جمهوری چالش هایی را پیش روی خواهیم داشت. ای کاش از امروز برای آن موقع چاره اندیشی کنیم که اگر برای این زخم مرهمی نیابیم، روزی عمیق تر سر باز خواهد کرد و می ترسم از پیش بینی آنچه محتمل است...

                              چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ خانه اش ویران باد.